تبليغاتX
آرمان های اینجوری
تمام شد ای خدا..!

جمعه شب از سفر آمدم اما هنوز حس نوشتنم نیامده بود و چقدر حرف برای گفتن دارم از خواب شیرین دوهفته ای ام.عجب خواب قشنگی بود...

نزدیک ایام ولادت مادرمان هستیم  و شاید حرف زدن از باب جبرائیل و در خانه حضرت زهرا(س) درست نباشد و همچنین گفتن از روضه ای که در شب شهادت مادر خواندیم و از همه بدتر روایت آستین بر دهان گرفتن بچه ها در صبح روز شهادت و در قبرستان بقیع...تا خدای ناکرده توسل ما به عترت رسول الله، قلب یک وهابی سطحی نگر را که حتی بر روح خالد ابن ولید ملعون هم رحمت می فرستد نیازارد.و اصلا مهم نیست وقتی حدیث ثقلین را بهمراه آیه تطهیر برایشان می خوانی،مات شوند درچشمانت اما این که سهل است،مات شدن در رکن یمانی و مولد مولا که اهل سنت هم به آن تبرک می جویند دیدن دارد...یا حیدر؛کسی که مکه و مدینه نرفته باشد ارزش این یا حیدر را نمی داند و مطمئنا بعد از این سفر شکر خواهید کرد نعمت جمهوری اسلامی را حتی شده فقط بخاطر نعمت گفتن یک یاعلی بلند و از ته قلب.

روضه خوانی من هم تا همین جا بس است،مانده ام از کدام بدبختی مردم این کشور برایتان بگویم؛ از واماندگی شان در تولید ملی بگویم یا از کارگران از دم وارداتی شان و یا حتی از همه مهم تر از فقر آزادی برایتان بگویم که روایت تعقیب پلیس مدینه و گریز دوستان در کوچه های مدینه هم بماند سرجای خودش که خواندنی است.

هیچ بعید نیست از کشوری که کوچک ترین خوراک مردمش هم وارداتی است و حتی ابایی هم ندارد روی سس کچاب یک نفره ای که در هتل های خود سرو می کند عبارت «صنع فی العمان» را حک کند،روی ظرف یکبار مصرفی که وسط جاده به ما می دهد با خطی درشت که بدجور کاسه چشم را اذیت می کند با افتخار بنویسد:«made in K.S.A»زحمتی است واقعا ساخت ظروف یکبار مصرف توسط حکومت عربستان.

در این چند روزی که در مکه و مدینه بودم هیچ کارگر و نیروی خدماتی عربی را ندیدم .همه یا اندونزیایی بودند و یا پاکستانی و بعضا هم افغانی.البته کلاه قرمزی ها یا همان گشت ارشاد عرب ها پلاس کوچه و خیابان ها بودند که وظیفه آن ها هم فقط درحد یک مباحثه ساده با جوانان شیعه بود که سر و ته آن هم با یک «حشرک الله مع خالد ابن ولید انشاالله» هم می آمد!

یادش بخیر،در منطقه جنگ احزاب(خندق)مسجدی است بنام مسجدعلی ابن ابی طالب که بواسطه بسته بودن در آن باز هم بین بچه ها و یک نفر از همان کلاه قرمزی ها بحث افتاد؛ما هم آن جوجه وهابی را دوره کردیم و برایش عموزنجیرباف خواندیم! بعد از آن هم مقابل مسجد حضرت زهرا(س) رفتیم و با صدای بلند صلوات بر پیامبر و آلش را با وعجل فرجهم خواندیم و بعدش هم صلوات حضرت زهرا را. ارزش این ها را هم بعد از سفر خواهید فهمید.

دوستانی که در کاروان ما بودند غالبا سرشان درد می کرد برای برپایی یک جنجال سیاسی،تاحدی که مدیر کاروان قسم حضرت عباس خورده بود که به راهپیمایی های شهر قطیف و غیره نروید! البته این را بروی چشم گذاشتیم اما باید می بودید و غیرت بچه ها را در موزه مدینه وقتی که نام خلیج عربی را روی یک بنر دیدند، می دیدید.یکی با خودکار خط می زد،یکی سعی می کرد پاره اش کند و آخر سر دلشان رضا نداد و یک کاغذ خداپسندانه روی لفظ انحرافی مذکور زدند و نام شیرین «فارسی» را بر آن نوشتن و به چند زبان زنده دنیا هم ترجمه اش کردند.

اما روایت تعقیب و گریز ما که موید فضای بسته سیاسی در عربستان است نیز اینگونه بود،ساعت1بامداد با 4نفر از دوستان از بازار برمی گشتیم که راننده تاکسی بعد از جواب دادن به سوالات متداول ایرانی ها از قبیل «کم زوجة؟» و «کم اولاد؟» ناگهان وارد فضای سیاسی شد که ما سعی می کردیم خودمان را از آن در امان نگهداریم...ولی نشد!

ادعا کرد که اگر بین ایران و عربستان جنگ شود،عربستان یک حال اساسی به ایران خواهد داد و چیزی از آن باقی نخواهد گذاشت.اول سعی کردم با گفتن این جملات آرامش کنم که ما همه برادریم و نباید از این حرف ها بزنیم چراکه آمریکا و اسرائیل هستن که در این میان با تفرقه انداختن میان مسلمانان سوء استفاده می کنند،اما دیدم بدتر روی آمریکا و اسرائیل غیرت بیشتری دارد؛ اینجا بود که کاسه صبر ماهم لبریز شد و دهانمان باز شد به بحث سیاسی.گفتم کشور شما چیزی از خود ندارد و همه چیز را از آمریکا دارد و ملک عبدالله ملعبه دست آمریکا است؛همین ادعای توهم به پشتوانه رابطه خوب عربستان و آمریکا است، اما کشورما ابرقدرتی است که حتی برای آمریکا هم شاخ و شونه می کشد.گفتم سیدنا القائد شجاع است و از هیچ کسی نمی ترسد،نه از آمریکا نه از اسرائیل و نه از هیچ کشور دیگر، اما ملک عبدالله چه؟ ملک عبدالله دائم الخمر است!آیا تصاویر شرب خمر او را با بوش ندیده ای؟اصلا ملک عبدالله مسلمان است؟! کار به اینجا که رسید راننده تاکسی ماهم روانی شد و مدام زیر لب تکرار می کرد: «انا مجنون»!

نزدیک خیابان های شناخنه شده هتل می شدیم اما به هتل نمی رسیدیم،بوهایی برده بودیم که دارد دورمان می زند اما فکرش را نمی کردیم که در خیابان های مدینه دنبال پلیس بگردد! شیشه سمت شاگرد را پایین کشید و به ماشین پلیس کناری به عربی چیزی بلغور کرد و هردو به سرعت ماشین ها را کنار خیابان نگه داشتند و ...فرار ما در کوچه های مدینه که آخر الامر به حرم رسول الله پناه آوردیم و خود حضرت پناهمان داد. بعد از این واقعه هم لفظ «ملک عبدالله خمار» بین بچه ها افتاد!

اما در مکه هم اتفاق مشابهی افتاد که بعد از پاسخ راننده عرب به همان سوال های متداول «کم زوجة؟»و «کم اولاد؟»،ناگهان بحث سیاسی شد و پرسید که آیا «بن لادن» را می شناسید؟ ماهم با تجربه ای که از بحث سیاسی در مدینه داشتیم گفتیم: نه؛ نمی شناسیم.گفت اسامه بن لادن را نمی شناسید؟!! گفتیم نه به جان عزیزت نمی شناسیم،ولمان کن!

تا سری چرخاندیم نوبت وداع از مدینه شد و حالمان شبیه احوال روز آخر ماه رمضان بود،از طرفی نمی خواهی از مهمانی خدا دل بکنی و از طرفی هم خوشحالی بابت رسیدن عید فطر،اما اینبار فرق می کرد و تازه می خواستیم محرم شویم برای ورود به حرم الله و مهمانی خدا.

مهمانی خدا هم بی سر و صدا تمام شد،یادش بخیر روضه های محمد را که در سحر وداع به روی دستش می زد و می گفت:تمام شد ای خدا..!

و هنوز استاتوس چتم را تغییر نداده ام:
قل لا أسئلكم علیه اجرآ الا الموده في القربي/

اجر بیست و سه سال رسالت پیامبر را چقدر زود دادند...یازهرا


برچسب‌ها: مدینه, مکه, عمره دانشجویی
+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/20ساعت 0:0 توسط مهدي |

مدینه

کم کاری و بروز نبودن وبلاگ را بگذارید به حساب خراب شدن کامپیوتر(که هنوز هم در اغما س!) و همچنین قطع شدن اینترنت و ...اصلا بگذارید به حساب کم کاری خودم!

الان هم نیامدم تا درباره «گشت ارشاد» و اینکه نتوانستم بیشتر از 20 دقیقه فیلم را تحمل کنم حرف بزنم و یا اعلام موضعی کنم درخصوص دودوزه بازی های ترکیه و یا حتی حوصله حرف زدن درباره نشست عزتمندانه 1+5 را هم ندارم!

فقط آمده ام برای خداحافظی و طلب حلالیت.

هفته آینده عازم  قتلگاه مولاعلی هستم که عمیقا اعتقاد دارم فاتح خیبر را نه در محراب کوفه که در کوچه های بنی هاشم به شهادت رساندند.
انشاالله شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) را در مدینه ام و البته نمی دانم دقیقا در آن روز خاص باید کجای مدینه باشم؛در بقیع باشم یا در مسجد النبی و یا...؟!

 حلالم کنید رفقا...


برچسب‌ها: کوچه های بنی هاشم, یا زهرا, مدینه, فاتح خیبر
+ نوشته شده در یکشنبه 1391/01/27ساعت 17:24 توسط مهدي |

عیدی خونه ما!
این پست را باید هفته پیش می گذاشتم ولی خب کامپیوترم دقیقا شب عید خراب شد و پست بنده هم موکول شد به الان(کمااینکه کامپیوتر هنوز هم خراب است و الان خونه یکی از بستگان هستیم!)

الغرض،سخنی نبود جز عرض تبریک سال نو به همه دوستان عزیز و انشاالله که همه مان در پناه عنایات حضرت بقیة الله سال خوبی داشته باشیم.

تصویر مقابل،یکی از بسته های عیدی منزل ماست که امسال به هر خانواده ای که تشریف می آوردند،یک عدد از این بسته ها را هدیه می کردیم:کمی دیرتر+اینک شوکران۱تا ۴+ آلبوم دلصدا

اول همه کتاب ها هم این چندخط از مرحوم قیصر امین پور را نوشتم:
گفتم این عید/به دیدار خودم هم / بروم...

بقول اخوی،بسته های عیدی منزل ما با تغییر و تحول های بسیار زیادی طی این سال ها مواجه شده که ناشی از تفاوت دیدگاه های فرهنگی در خانواده است که بازهم بقول اخوی بسیار مطلوب و خوب است!

۴سال قبل مسئول این بسته ها اخوی بود که شامل این کتاب ها بود:المراقبات مرحوم میرزا ملکی تبریزی+اخلاق مرحوم شبر+اصول عقائد قرائتی+شرح حدیث جنود عقل و جهل امام خمینی

انشاالله در سال های بعد شاهد این باشیم که خانواده ها بجای دادن پول نو بعنوان عیدی (که واقعا از آن بدم می آید و هیچ بار محتوایی هم ندارد)، به  اهدای کتاب و کلا تهیه بسته های فرهنگی روی بیاورند.


برچسب‌ها: حمایت از تولید ملی, بسته فرهنگی عید, کمی دیرتر, اینک شوکران, دلصدا
+ نوشته شده در سه شنبه 1391/01/08ساعت 16:46 توسط مهدي |

قلاده های طلا

یه پیشنهاد برای کسایی که هنوز «قلاده های طلا»رو ندیدن:
بنظرم می خواید صبر کنید تا حضرات روشنفکر عرصه سینما،سی دی این فیلم رو هم طی اقدامی در چارچوب قوانین متمدنانه شون از روی پرده ضبط کنند و به بازار عرضه کنند!


واقعا جای تاسف داره؛هنوز هم به شکایت دهنمکی برای کپی رایت اخراجی ها(1تا3) رسیدگی نشده!!!


مطمئنا سی دی قلاده ها هم با مدیریت دوستان روشنفکر سینمای کشور مخصوصا عزیزان داغدیده خانه منحله سینما،همین روزها و در زمان اکران این فیلم به بازار عرضه میشه.

 


زیرپستی:

تو قطعه ای که بهنام صفوی برای آلبوم «دلصدا» خونده،به اون آژیر آمبولانس که اولش پخش میشه و سریع فید میشه دقت کردید؟! دیوونه م کرده واقعا!


برچسب‌ها: قلاده های طلا, ابوالقاسم طالبی, سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران
+ نوشته شده در یکشنبه 1390/12/28ساعت 3:18 توسط مهدي |

زیباترین عشقی که خواندم...

اصلا آدم خسیسی شده این محسن،کتابش را نمی داد! می گفتم برادر من، بده تا فردا می خونم و برات میارم ولی زیر بار نمی رفت؛ تا اینکه یواشکی و سر کلاس از تو کیفش برداشتم! بعد از کلاس گفت شرط داره،گفتم چه شرطی؟ گفت باید خلاصه ش رو برای چهارشنبه بازار کتاب خبرنامه بنویسی. قیمت پشت جلد کتاب رو نگاه کردم و دیدم که چیز زیادی نبود و همه ش 1400 تومانه.کتاب رو گذاشتم داخل کیفش و خداحافظی کردم.

«حالا چرا ناراحت می شی؟!»، گفتم که به شرطش نمی ارزه،میرم می خرم! گفت «بیا بابا،بردار ببر!»

بنظرم الان دیگه باید از خود کتاب بگم ولی واقعا نمی تونم.کتاب فوق العاده عجیبی بود،اولش به شیرینی یک عشق زیبا باید فقط لبخند می زدی و در آخرهم چشمانت می بایست که به دوام همان عشق زیبا لبخندی شور می زد!

کتاب «اینک شوکران1»روایت زندگی شهید منوچهر مدق است از زبان همسر شهید بزرگوار؛ تا بحال روایتی به این شیرینی و دلنشینی نخوانده بودم.کتاب که تمام شد اصلا حال و حوصله رفتن تو شلوغی ها رو نداشتم و از محل کارم تا نزدیکی های ولیعصر فقط قدم می زدم.

اولین آشنایی منوچهر و فرشته(همسر شهید) از قبل از انقلاب و در زمانی بوده که در یک تظاهرات،نیروهای شاه به مردم حمله می کنند و روسری از سر فرشته می کشند.دراینجا منوچهر با یک موتور سیکلت می آید و آرنج فرشته را می گیرد و او را سوار بر موتور خود می کند تا از دست مامورین نجاتش دهد ؛و بعدا هم کاشف بعمل می آید که این دو همسایه خانه هم هستند!

قصه بعد از جنگ و سختی های زندگی این دو داستان عجیبی دارد؛منوچهر در کربلای پنج شیمیایی می شود و فرشته می ماند و پرستاری از عشقش و تربیت علی و هدی...

متن زیر قسمتی از ابتدای کتاب است:

ما فرار کردیم. چند نفر دنبالمان کردند. چادر و روسری را از سر من کشیدند و با باتوم می زدند به کمرم. یک لحظه موتورسواری که از آنجا رد می شد، دستم را از آرنج گرفت و من را کشید روی موتورش... . چند کوچه آن طرفتر نگه داشت. لباسم از اعلامیه باد کرده بود و یک طرفش از شلوارم زده بود بیرون. پرسید:"اعلامیه داری؟"، گفتم:"آره"، گفت:"عضو کدام گروهی؟"، گفتم:"گروه چیه؟ اینها اعلامیه ی امامند." کلاهش را بالا زد. تو اعلامیه ی امام پخش میکنی؟ به م برخورد. مگر من چه م بود؟... .

گفت:"وقتی حرفهای امام روی خودت اثر نداشته، چرا اینکار را میکنی؟ این وضع است آمده ای تظاهرات؟"... . من به خودم نگاه کردم. چیزی سرم نبود. خب، آن موقع که عیب نبود. تازه عرف بود...

دستش را دراز کرد و اعلامیه ها را خواست. به ش ندادم. گاز موتور را گرفت و گفت: "الان می برم تحویلت می دهم."؛ از ترس اعلامیه ها را دادم دستش. یکیش را داد به خودم. گفت:"برو بخوان، هر وقت فهمیدی توی اینها چی نوشته، بیا دنبال این کارها." نتوانستم ساکت بمانم تا او هرچه دلش می خواهد بگوید. گفتم: "شما که پیرو خط امامید، امام به شما نگفته زود قضاوت نکنید؟ اول ببینید موضوع چیه، بعد این حرفها را بزنید. من، هم چادر داشتم هم روسری، آنها از سرم کشیدند."، گفت: "راست می گویی؟"، گفتم:"دروغم چیه؟ اصلا شما کی هستید که من به شما دروغ بگویم؟"...

با دو سه تا موتورسوار دیگر رفت همانجا که من درگیر شده بودم. حساب دو سه تا از مامورها را رسیدند و شیشه ی ماشینشان را خرد کردند. بعد او چادر و روسریم را که همان گوشه افتاده بود را برداشت و برگشت... . اعلامیه ها را گرفت و گفت:"این راهی که می آیی خطرناک است. مواظب خودت باش خانم کوچولو..." و رفت.

"خانم کوچولو!" بعد آن همه رجزخوانی تازه به او گفته بود خانم کوچولو. به دختر نازپرورده ای که کسی به ش نمی گفت بالای چشمش ابروست. چادرش را تکاند و گره روسریش را محکم کرد. نمی دانست چرا، ولی از او خوشش آمده بود...


برچسب‌ها: شهید منوچهر مدق, اینک شوکران
+ نوشته شده در دوشنبه 1390/12/15ساعت 1:18 توسط مهدي |

دعوای شما اصلا مهم نیست،لطفا پیگیر مطالبات مردم باشید!

فقط محدود به این چند هفته ی قبل از انتخابات نمی شود؛فضای سیاسی کشور را می گویم!

از رانندگان اتوبوس و تاکسی گرفته تا مردمی که در شلوغی مترو آبلمبو می شوند،همگی تحلیل سیاسی دارند و شاید از همه جالب تر تحلیل همان پیرمردهای عصا بدست اتوبوس باشد که بالکل زیرآب همه چیز را می زنند اما بازهم ثابت می کنند که آدم سیاست اند.

رانندگان تاکسی هم همینطور هستند! هروقت موزیکی که داخل تاکسی پخش می شود برای شما دلچسب نیست فقط کافی است به یک چاله نه حتی عمیق خیابان گیر بدهید و زیر لب «نچ» ای بگویید و یا مثلا بگویید که «با این خیابوناشون..!»؛ اکنون راننده گرامی با شما هم حسی پیدا می کند و بخاطر یک چاله کوچک که در کنار یک خیابان فرعی قرار گرفته است،از صدر تا ذیل ملکت را می شوید و کنار می گذارد! اما همین هم برای ما ارزشمند است و شاید هیچ کشوری را نتوانید پیدا کنید که انقدر مردمش سیاسی باشند و همین امر برای اثبات مردمی بودن انقلاب و بتبع آن مشارکت مردم در نظام سیاسی کشور کافی است و این یعنی دغدغه مندی یک ملت که فوق العاده با ارزش است.

در سیاسی بودن مردم ما که شکی نیست، اما سیاسیون ما هم مردمی هستند؟ شاید مهمترین تغییری که طی چند سال اخیر در رابطه مردم و جریان های سیاسی رخ داده است همین باشد که دیروز سیاسون جلوی مردم حرکت می کردند و مردم پشت سر آن ها،اما امروز مردم هستند که به سیاسیون فرمان می دهند که به کدام سمت بروند و الا کسی نمی ماند برای یاری آن رجل باصطلاح سیاسی تکرو.مهمترین شاهد مثال این امر هم می تواند تغییر مدیریت دانشگاه آزاد باشد که انتقاد دانشجویان و تبیین شاخص ها بالاخره توانست مدیری با پشتوانه بسیار محکم را پس از سی سال زمین بزند.

اما در فضای امروز جریان ها و جبهه ها و درگیری هایشان تنها چیزی که دیده نمی شود مطالبات مردم است که بد نیست از این آقایان بپرسیم:ببخشید شما قرار است که نماینده چه کسانی در مجلس باشید؟! اگر قرار است نماینده مردم باشید پس لااقل برای دلخوشی آن ها هم که شده میان دعوا هایتان بر سر لیست ها و اشخاص،وقتی را نیز برای مردم صرف کنید که خدای ناکرده انگ قدرت طلبی بهتان نچسبد!

اگر هدف تحق مطالبات مردم است،پس از این کلام دکتر زاکانی (رئیس ستاد انتخاباتی جبهه متحد اصولگرایان) چه برداشتی می شود که در پاسخ به سوال دانشجویان مبنی بر علت حضور نماینده دکتر لاریجانی و قالیباف در ساختار 8+7 ؛می گوید:«ول کنید دیگر؛این ها فقط یک نفر از ما 13 (2-8+7=13)نفر هستند!» آیا مردم حق ندارند که در این منازعات، به تقوای سیاسی عده ای شک کنند؟ اصلا پیگیری مطالبات مردم پیشکش، ولی لااقل به فکر آخرت خود باشید. قطعا نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی افرادی نخواهند بود که پای قدرت طلبی خود،آرمانخواهی انقلابی را ذبح می کنند و امر را بین «ائتلاف سیاسی» و «وحدت» برای مردم مشتبه کنند که انصافا مردم همه این ها را می فهمند! خیلی راحت بگویید که ما برای «پیروزی» در انتخابات به این ساختار رسیده ایم و خواهشا از رهبری مایه نگذارید که مثلا ثانیه به ثانیه بگویید«آقا فرمودند که اغماض کنید»؛اغماض در چه مورد؟ درخصوص گذشتن از متحیرین و ساکتین فتنه88؟ چه اعتباری به امثال شماست وقتی امروز می گویید که مردم بین «صالح و اصلح» انتخاب کنند،فردا هم نگویید که بین «فاسد و افسد» انتخاب کنند؟!

درست این است که «وحدت» را بصورت وحدت سیاسیون و مردم تعریف کنیم و در این صورت، برفرض که عده ای از سیاسیون بخواهند با عَلم «اغماض» از گناه ساکتین فتنه بگذرند،اما مردم هم آن ها را عفو کرده اند؟ پس اینجا تکلیف «وحدت» را برای ما روشن کنید که وقتی عده ای با موکلان خود هم وحدت ندارند پس چطور می توانند از حقوق آن ها دفاع کنند و پیگیر مطالبات آن ها در مجلس باشند؟ اگر «اغماض» را از رهبری شنیده اید پس این کلام ایشان را نیز مد نظر خود قرار دهید که فرمودند: «انتخابات باید رقابتی باشد.»

برادران کاندیدا! لطف بفرمایید و «وحدت» با مردم را اصل قرار دهید و دنبال وحدت با این جبهه و آن جریان نباشید؛اما هروقت که با مردم وحدت کردید،لطف کنید و بگویید که برایشان چه برنامه ای دارید؟ برای آموزش کشور،بهداشت کشور،فرهنگ کشور و برای معیشت مردم چه برنامه ای دارید؟ مشکلات مردم با «وحدت» حضرات حل نمی شود و البته پس از پیروزی در انتخابات نیز، صف کشیدن مقابل کمیسیون های امنیت ملی و قضایی تا وقتی که کمیسیون های آموزش،اجتماعی، فرهنگی و ...خالی باشد دردی از مردم دوا نمی کند. اصلا بهتر است از کاندیداهای مجلس شورای اسلامی بپرسیم که پس از پیروزی قصد دارید در کدام کمیسیون فعالیت کنید و چه برنامه ای برای مردم دارید؟

شاید اگر از یکی از کاندیداهای شهرستان های اطراف بپرسیم که شما برای مردم چه برنامه ای داری؟ بگوید که مثلا می خواهم فلان روستا را آسفالت کنم ، پل روی فلان رودخانه را مرمت کنم،به فلان شهرستان لوله کشی گاز انجام دهم و ...ایکاش یکی پیدا شود به اینگونه افراد بگوید که: اشتباه گرفتی اخوی! شما باید به شهرداری مراجعه کنی و در آنجا برای تصدی مقامات دست و پا بزنی؛اینجا که می خواهی بروی اسمش مجلس شورای اسلامی است و جای تصویب قانون برای آسفالت کردن کوچه بچه محل های سابقتان نیست! مجلس جای نه گفتن به کانون های قدرت و ثروت است،مجلس جای نه گفتن به جاسبی و وکیل الجاسبی ها است. مجلس جای آن نیست که چهار سال بنشینی و حتی یک نطق هم در سابقه ات نداشته باشی،مجلس جای پاگذاشتن بروی نفس در مقابل وسوسه «عباسپور» ها است،مجلس جای تصویب قانون وقف دانشگاه آزاد و رقم زدن بزرگترین دزدی قرن نیست،مجلس یعنی استقلال و نه اینکه آدم فلان نماینده باشی که ادعا می کند «نبض مجلس»در دست اوست و اصلا مجلس یعنی دست گذاشتن بروی نبض جامعه که مبادا نامنظم باشد و فرهنگ و معیشت مردم یکی درمیان بزند که اگر بود وظیفه توست که آن را منظم کنی و البته بد نیست بگذاری دستی بروی نبض خودت هم بگذارند و اجازه ندهی که «طرح نظارت بر نمایندگان مجلس» یکسال در راهروهای مجلس خاک بخورد!

آقایان کاندیدا! این ها حرف های همان راننده تاکسی ای بود که به بهانه چاله کوچک کف خیابان،زمین و زمان را به باد انتقاد گرفت و بد نیست بدانید که او «حق» می گوید و دعواها و قدرت طلبی های شما برای او زجرآور است.



زیرپستی:

1-عکس فوق همان اینفوگرافی است که وعده داده بودم؛برای دیدن تصویر بزرگتر روی آن کلیک کنید.



برچسب‌ها: جبهه متحد اصولگرایان, جبهه پایداری, زاکانی, قالیباف, لاریجانی, جنبش دانشجویی, مجلس شورای اسلامی, انتخابات, نمایندگان مجلس, احمد توکلی
+ نوشته شده در دوشنبه 1390/12/01ساعت 13:58 توسط مهدي |

تحلیل رئیس ستاد انتخاباتی جبهه متحد از وحدت با ساکتین فتنه
از هفته گذشته درگیر اردوی جهاد اکبر اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل در مشهد مقدس بودم و بهمین جهت هم بود که وبلاگ بروز نمی شد.

یکی از مهمانان این اردو دکتر زاکانی(رئیس ستاد انتخاباتی جبهه متحد اصولگرایان) بود که اتفاقا برنامه بسیار چالشی ای هم داشت و بهتر دیدم مطلبی را در این خصوص بنویسم.

همانطور که می دانید،دکتر زاکانی در انتخابات ریاست جمهوری سال84 رئیس ستاد انتخاباتی دکتر قالیباف بود و سخنرانی اش نیز پر بود از ساده زیستی و خلوص قالیباف که اصلا باور پذیر نبود .زاکانی حضور نماینده شهردار تهران در جبهه متحد اصولگرایان را تنها به دلیل احساس وظیفه می دانست و  می گفت که قالیباف تنها به قصد قربت وارد انتخابات مجلس شده است،که آن هم باور پذیری اش ممکن نبود!

وقتی که نوبت پرسش و پاسخ های دانشجویی شد،اولین سوال در خصوص وحدت با ساکتین فتنه در جبهه متحد پرسیده شد و در کل محور تمام سوال ها موضوع «وحدت» بود که آیا حفظ آن بصورت مطلق «ارزشی مثبت» تلقی می شود؟

قطعا اینطور نیست و «وحدت» را بصورت مطلق نمی توان مثبت به حساب آورد و بعنوان مثال می بینیم که سران استکبار جهانی هم برای طرح ریزی یک برنامه علیه ایران حول محور ضربه زدن به نظام اسلامی با یکدیگر وحدت می کنند؛اما «عدالت» واژه ای است که بصورت مطلق ارزشمند خواهد بود،چه در نظام اسلامی برقرار شود و چه در نظامات لائیک.

اما سوالات دانشجویان از زاکانی به هر ترتیبی که می شد به جبهه پایداری ربط پیدا می کرد و اظهارات خلاف واقع او نسبت به این جبهه شروع می شد ،درحالی که  فی الواقع سوال پرسیده شده مطلقا به جبهه پایداری مربوط نمی شد! یاد حکایت ملایی افتادم که احکام «وضو» را خوب یاد گرفته بود و هر سوالی که از او پرسیده می شد، به هر نحوی که بود به «وضو» ربطش می داد و به تفصیل احکام آن می پرداخت!مثلا اگر از کیفیت نماز جعفر طیار از او می پرسیدند پاسخ می داد:همانطور که می دانید نماز جناب جعفر با اینکه خواندنش مستحب اما برای ادای آن باید وضو داشت که «وضو»..!

القصه چون در حین برگزاری رسمی جلسه نتوانستیم جوابی درست و حسابی از زاکانی بگیریم،بعد از اتمام جلسه از خروجش ممانعت کردیم و برای پرسش و پاسخی بدون مغلطه، بهمراه چند دانشجوی دیگر او را به اتاقی دیگر بردیم.

باز هم همان سوال های قبلی مطرح شد:

- چرا با ساکتین فتنه باید وحدت شود؟پس روحیه آرمانخواهی چه می شود؟

-به لیستی که در آن با امثال لاریجانی و قالیباف که نماد تحیر در فتنه هستند وحدت شده است، چگونه می توان اعتماد کرد؟

-آیا با کسی که تنها دو روز پس از خطبه های نمازجمعه 29خرداد رهبری،در گفت و گوی ویژه شبکه دو حاضر می شود و باوجود سخنان معظم له و اعتمادی که ایشان در جهت سالم بودن انتخابات به مردم داده بودند بازهم القای شبهه در انتخابات می کند می توان وحدت کرد؟ (رونوشت به ریاست محترم مجلس)

-آیا با کسی که تیر ماه امسال و بمناسبت سالگرد ترور نافرجام مقام معظم رهبری در مسجد ابوذر تهران حاضر می شود و فتنه 88 را «کدورتی گذرا» خطاب می کند،می توان وحدت کرد؟(رونوشت به شهرداد محترم تهران)

-تکلیف شما که روشن است و به هر صورت با این افراد وحدت کرده اید،اما چه انتظاری از ما دارید تا به چنین لیستی اعتماد کنیم و به آن رای دهیم؟

اینجا دیگر جای مغلطه برای زاکانی نبود و نمی توانست بیجا به جبهه پایداری گریز بزند، پس مجبور شد که جوابی منطقی و درخور به دانشجویان بدهد؛اما فکر می کنید جوابش چه بود؟

گفت:ول کنید دیگر! لاریجانی در جبهه متحد؛ 1 از 13 است! (13=2-8+7)

این منطقی ترین جواب آقای دکتر بود برای دانشجویانی که به دنبال تضمینی برای رای خود به جبهه متحد اصولگرایان بودند!

برای نسبت 1 به 13 می توان عدد 0.07 را درنظر گرفت و خوب بود از زاکانی می پرسیدیم :شما که در رسانه هایتان جبهه پایداری را به ناحق منتسب به دولت و جریان انحرافی می کنید،چگونه می توانید از عدد  0.07 بگذرید اما نمی توانید از نسبت مشایی به دولت(1به n)که به صفر میل می کند اغماض کنید؟! پس اگر اینطور باشد که جبهه پایداری (که شما آن را حامی جریان انحرافی می خوانید) نسبت به نفوذ انحراف درخود، از شما محافظه کار تر است و ضریب اطمینان بالاتری را در نظر گرفته است!

جناب آقای دکتر! لطفا برای قشر دانشگاهی از این حرف ها افاضه نفرمایید که «من بودم و آقا بود» و در آن دیدار خصوصی ایشان فرمودند که فقط یک لیست بدهید.

برادر گرامی؛جلسات خصوصی شما برای ما حجت نمی شود،چراکه خود آقا فرموده اند که حرف ها و نقطه نظراتشان را تنها از دو لب مبارک بشنویم و نه از جلسات خصوصی حضرات!

دراین میان، جنبش دانشجویی وظیفه طرح و تبیین گفتمان اصیل انقلاب را دارد و پیداکردن افراد نزدیک
 به این گفتمان هم وظیفه مردم است.جنبش دانشجویی از ماه ها قبل معیارهای خود را برای انتخاب کاندیدای اصلح اعلام کرده است ودر ضمن هیچگاه استقلال خود را زیر سوال نمی برد و زیر بلیط جریان های سیاسی نخواهد رفت؛معیار جنبش های دانشجویی برای انتخاب اصلح سه چیز است:ولایت پذیری، موضع گیری صریح و بموقع در فتنه88،موضع گیری صریح درقبال جریان انحرافی.



برچسب‌ها: جبهه متحد اصولگرایان, جبهه پایداری, زاکانی, قالیباف, لاریجانی, جنبش دانشجویی
+ نوشته شده در چهارشنبه 1390/11/19ساعت 10:14 توسط مهدي |